تبليغاتX
در چشمان تو

در چشمان تو

In weblog ham shode gozareshgare royahaye ma!

Maloom ast digar! Dishab khab didam,khab to ra! Be vozoohe tamam!

Pedare adam ra dar miavarad in eshghe to ya behtar begooyam pedaram ra dar avardi!

Agar az ahvale man niz jooya bashi bayad begooyam az in bad tar nemishavad! Har che bishtar migardam kamtar miyabam. Oftadam roo dore date kardane adam haei ke az haman salame avval be delam nemineshinand Az bache pooldare ta dandanpezeshk. Teflakha baraye har kodam gordan gordan adam mimirado man… man… sharmandeh am, nemineshinand bar in dele saabmorde.

Hamin! Amadam begooyam be nadazeye tamame nadashte hayam misset kardam.

Luv 4ever

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:51  توسط   | 

تنهاییم را کسی یاور

عشقم را کسی باور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 7:49  توسط   | 

دیشب بعد از مدتها خواب دیدم

خوشحالم... همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:33  توسط   | 

Mikham az ye alame chize khoobo bad ke too zehname benevisam amma tanha chizi ke akharesh miyad rooye kaghaz ine:

Hanooz koochakam

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:38  توسط   | 

Inja UCLA

Hala az in baratoon begam ke ma daneshjoo ke boodim(!) be zoor 3 safhe gozaresh kar mineveshtim khodemoon, hala az in bacheha  mikhaym 20 safe type shode bedan dastemoon; ya az in begam ke ye seri ostad daran migiran ke bekhoda dozar savad mavad nadaran! Aslan fekr konam ma az har ja rad mishim oonja be chah mire!!! Bichare kesaei ke 3 sal dige miyan UCLA!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:23  توسط   | 

آخر سال شد و میدونید دیگه من طبق معمول یه مروری میکنم به سالی که گذشت.

بالطبع هم ترجيح میدم در اين مرور از ناراحتی ها، ناخوشيها، سختی ها و...با لبخند بگذرم. اومدند و رفتند و در آينده هم میان و ميرن! چيزی که میاد و ميره که نبايد روش تکیه کرد!

خوب 86 هم سالی بود توام با یکی دوتا امتحان کوچولو که داديم و از اين مرحله هم گذشتيم! اما در کل راضی نيستم از عملکرد علميم! شايد بايد همين جوری باشه! Phd یه دیگه!

به لحاظ اقتصادی خداروشکرمی کنم! گرچه دستم برای خرج کردن باز نبود اما خوب از آخر 85 خیلی بهتر بود. همين که الان بدهی خارجی ندارم جای شکر داره

راستی اتاق فيزيک يادتونه؟ مثل که آخر اون کتابی که ما شالوده شو گذاشتیم چاپ کردن! ماکه نیستیم تا از میوه ش بخوریم اما خوب! آدم خوشحال می شه تلاشش به ثمر می شینه!

به لحاظ اجتماعی سال بسيار خوبی بوده. دوستان جديد. شايد اکثر اين دوستی ها عمق دوستيهای ايران رو نداشته باشن اما اولا خيلی هم علف نيستن ثانيا توشون دوستان خيلی خوب هم پیدا کردم   

از همه اين حرفها که بگذريم سال 86 می تونه به ياد موندنی ترين سال در کل زندگیم باشه! آينده این موضوع رو معلوم می کنه!

اما سال 87 در راهه! سالی که سال استقلال نام گرفته و ...

آرزوی سلامتی و طول عمر دارم برای اونايی که هميشه دعاشون می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:35  توسط   | 

کارم در قطار شده بلاگ نوشتن!

امروز تا برسم ایستگاه توی اتوبوس يک چيز توجهم رو جلب کرد! توی لوس آنجلس خيلی سريع از يک منطقه لوکس می رسی به يک جای ميدون انقلابی! اصلا کنار همند!

تو اتوبوس مثلا 8 تا دختر بلاند شيک توپ نشستن؛ بعد یهو همه اينا پياده می شن 200 تا مکزيکی و سياه سوار می شن!

اينم از شهر فرشتگان!

راستی امشب در بلاد کفر ممکنه چهره کانديدای حزب دموکرات معلوم شه! اگه حسين بزنه تو تگزاس و اوهايو دهن هيلاری رو صاف کنه!

جالبه!

وقتی يک انتخاباتی 2 ماه طول بکشه، چه رسانه ها می تونن انلاين نتيجه رو عوض کنن!

فرض کنيد به عنوان يک تحصيل نکرده توی ايالت خودتون نشستين و سی ان ان 100 بار در 100 برنامه مختلف در تحليل نتايج انتخابات مقدماتی ايالت همسايه میگه :"در ايالت همسايه کلينتون 60% آرا رو کسب کرده و اوباما 40% رو... بيشتر رای دهندگان به اوباما رو آدمهای تحصيل کرده و بيشتر رای دهندگان به کلينتون رو آدمهای قشر پايين تشکيل میدند"  حالا مرامی شما هفته ديگه به کی رای می دين؟ يه هفته ای ليسانس می گيری؟

تو ايران يه بار قشر روشنکاسه(!) می خواستن به معين رای بدن؛ نمی دونم دادن يا ندادن ولی محمود پريد بيرون از صندوق!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:1  توسط   | 

هوس پیتزا همسایه کردم

با امید

علی

نفس...

هی هی هی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:54  توسط   | 

وقتی قرار باشه کله سحر روز شنبه –وقتی 80% مردم ال.ای خوابن-  يک ساعت تو قطار وقت آزاد داشته باشی اونم بدون اينترنت، چی کار می کنی ؟ نه! نمی تونی مثل دختر های امريکایی که تا سوار اتوبوس می شن cellphoneshoono در میارن و به سوزی و کيتی زنگ می زنن (پی نوشت) زنگ بزنی ملت رو زابِراه (بخوانید زاوَرا) کنی. پس چی؟ نه! نه! نمی شینی ويژه نامه روزنامه Hola LA در مورد مراسم و جايزه اسکار که فردا اعلام می شه رو بخونی. چرا؟ خوب چون اسپانول بلد نيستی! هان...؟

آففرين! می شينی چرت و پرت می نویسی که بچپونی تو بلاگت که بيشتر از اين خاک نخوره!

راستش همیشه در مورد اینکه از وضع اجتماعی اينجا بنويسم تو وبلاگهام دودل بودم! يعنی در واقع نمی خواستم اين کارو بکنم شايد چون فکر می کردم ...هممم...

شايد نمی خواستم دلتونو بسوزونم!!! اما خداييش چيزی برای دل سوزوندن وجود نداشته و نداره اونم برا يه پسر! شايدم داره!!!اصلا بستگی داره کی باشینو کدوم وره ماجرا!  همين سر در گمی بوده که هميشه مانع از نوشتن شده! حالا شايد بد نباشه نوشتن رو امتحان کنم! فيدبک بدين!

OK! شروع می کنيم!

1- آزادی در نوشيدن الکل!

خداييش مطمئنم... یعنی مطمئنمااااااا  که در ايران اسلامی ميزان مصرف الکل جوانان بيشتره

دسترسی بهش سخت نيست! قيمتش اون چيزیه که بايد باشه! همه نوعشم پيدا ميشه... عطش دارن برا خوردنش اصلا جوونا! به خدا من هنوز تو اينجا "اشربه کوبی" نديدم! یعنی اينکه "OK بکس! امشب جمع بشيم الکل بزنيم تو رگ! صفا!" نه عمو از اين خبرا نيست!

ادامه در پست های بعد...  

 

پی نوشت: راستی اين کاری که دخترا می کنن هوشمندانه ترين کاریه که در راستای مديريت زمان می شه انجام داد اگه که موضوع صحبت يه داستان بيژن و منيژه(بخوانيد فلانی و اِکسِشex ) باشه که channel fading (همون "آنتن ندادن" خودمون) تاثيری نداشته باشه در ماجرا!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:52  توسط   | 

امروز دستم که به خودکار می رود نا خودآگاه می نويسم:

فراموشم نکن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 4:8  توسط   |